ناصر الدين شاه قاجار

66

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

داشت اما كوز كلاغهاى اينجا خيلى بزرگ است هيچ نسبت به كوز كلاغهاى طهران ندارد ، باغش خيلى خيلى باصفا بود ، اسمش باغ ليلىآباد است مال مظفر الدوله است ، يك ده ديگر هم دارد ، يك فرسنگ بالاتر از اين باغ كه توى دره است پيدا نيست اسمش همايون است ، يك ده خيلى كوچكى هم دامنهء كوه دست راست بود اسمش جارچى است مال رضا قلى خان برادر مظفر الدوله است توى اين باغ كبك چيل زياد دارد كه مظفر الدوله قدغن كرده است كسى نزند زياد بشود ، چهار تا هم پريد من ديدم ، يك آهو هم مظفر الدوله توى باغ ول كرده است مىچريد ، سه نفر باغبان داشت دو نفرش پير بود يكى خيلى پير بود هشتاد سال داشت اسمش ابى بود يك پاش هم شل بود مىلنگيد ، لب درياچهء باغ آفتاب‌گردان زدند ، چاى عصرانه خورديم ، خود مظفر الدوله هم خبر شده بود آمد ، دو تا پسرهاش را هم آورده بود ، اينها هم نوهء ميرآخور محسن ميرزاى مرحوم خواهرزاده همين ميرآخور هستند ، هردو را مثل اين است كه قالبى ريخته‌اند اسم يكى عليقلى خان است ، سرهنگ فوج خود مظفر الدوله است ، قد كوتاه خپلى دارد ، دستهاى بزرگ مثل دست شير دارد ، اسم پسر ديگرش ابراهيم خان است ، غروبى سوار كالسكه شده رانديم ، موزيكانچىها مىزدند كه وارد منزل شديم ، از امين السلطان پرسيدم گفتند رفته است شهر حمام ، شب هم تا ساعت چهار نيامده بود ، امروز كسانى كه با من بودند ازين قرار است : مجد الدوله ، ميرزا محمد خان ، اديب ، باشى ، آقا دائى بودند ديگر كسى نبود شب هم بعد از شام خواننده‌ها آمدند . روز شنبه 26 ( شعبان ) : امروز بايد برويم نيك‌پى ، سفر سابق كه آمديم نوشته بوديم راه چهار فرسنگ است ، امروز كه درست سنجيديم درست پنج فرسنگ بود ، صبح برخاسته رخت پوشيديم ، عزيز السلطان بود ، جلوتر از ما رفت سوار شد ما هم از در چادر امين اقدس بيرون آمديم ، كالسكهء ما را آنجا نگاه داشته بودند ، سوار كالسكه شديم از دور توى صحرا ديدم دندان‌ساز ايستاده است سه نفر فرنگى هم پيشش ايستاده‌اند ، يكى تلغرافچى زنجان بود ، دو نفر ديگر يكيش مرد بود يكى زن هردو را آواز كردم گفتم بيائيد ، اينها انگليسى هستند ، اسم مرد كه THEODORE LENT ديگر فرنگى از اين مرد و زن گه‌تر و كثيف‌تر و نجس‌تر من نديده‌ام ، مرد كه بسيار كثيف ، زنكه صد درجه كثيف‌تر پير و